اختیاری
کسی جاتو نمیگیره، هنوزم پای تو هستم مثل درهای این خونه، چشامم رو همه بستم تو نیستی و لبای من، فقط عکست رو می بوسه تو رو اینقدر بوسیدم، که عکست داره میپوسه چون باد صبا در به درم با عشق و جنون همسفرم شمع شب بی سحرم از خود نبود خبرم رسوای زمانه منم دیوانه منم ... دوست دارم دوست دارم عزیزم ببین دارم بهونتو میگیرم برام هیچی به غیر تو مهم نیست واسه اینه به چشمای تو خیره ام بازم دلم گرفته گریه ام اختیاری نیست اختیاری نیست آخه جز گریه منو کاری نیست یه عمره از محبت بی نصیبم ای خدا من غریبم ای خدا چرا جز غصه منو یاری نیست ؟ میــــدونه چقدر دوستش دارم میـــدونه نباشه میمیرم میـــدونه زندگیم آرومه وقتی که دستاشو میگیرم درد و بلات و غصه هات به جونم نزار بیشتر از این چشم به رات بمونم دیگه قهرم با چشات دیگه آشتی نمیشم دوباره مثل قدیم اون که داشتی نمیشم بزار حرفی نزنم آخه بغضم میگیره تا میام از تو بگم دلم بازم میگیره منو با بوسه دعوت کن به آغوشی که رویامه که وقتی که با منی تنها همین جای جهان جامه منو با بوسه دعوت کن به یک رویای طولانی به یک آرامش مطلق تو یک دریای طوفانی کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم حالا بخند و بدو بغلم کن بگو دوستم داری و عاشق ترم کن نگاه کن چشمام پر از التماسه همین الآن عاشق شو و راحتم کن زندگی با تو بهتره میخوام عاشقت بمونم نگو حرف رفتنو بی تو من نه نمیتونم 










